تبلیغات
کردوان سفلی - تقدیم به خانواده شهدا و فرزند شهید از شمال کشور

تقدیم به خانواده شهدا و فرزند شهید از شمال کشور

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 11:10

نویسنده : حمید شاهین


بسم رب الشهدا و الصدیقین

ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید   

چند وقت پیش یکی از فرزندان شهید از شمال کشور در این وبلاگ  نظری داده بودند و انتقادی داستند درباره گلزار شهدای روستای کردوان سفلی مبنی بر اینکه چرا برای شهدا گلزار و یادمانی نساخته اند.به همین دلیل تصمیم گرفتیم چند تصویر از گلزار شهدای روستای کردوان سفلی درآیم  وبلاگ نمایش بدهیم و آنرا تقدیم کنیم به خانواده شهدایی که در این گلزار آرمیده اند و همچنین به این فرزند شهید بزرگوار از شمال کشور

البته بعد از مدت ها پیگیری و انتشار تصاویری از وضعیت نابسامان گلزار شهدا در سایت ها و و بلاگ های مختلف از جمله  خبرگزاری ایسنا بالاخره گلزار شهدای رو تکمیل کردند تا بیشتر از این شرمنده شهدای عزیزمون نباشیم.

علی سالمی

تقدیم به همه شهدا و خانواده شهدا و فرزند شهید از شمال کشور که دوست داشت ناشناس بماند. 


دلم را به آسمان ها می سپارم تا نوشته هایش را به تو نشان دهد تا شاید دفتر قلبم را ورق بزنی و گوشه ای از آن را بخوانی پس برایت می نویسم ، از دل غریب خود برایت می نویسم ، آری خیلی دلم می خواست با تو بودم در میان ابرها ، پیش خدا بودم نمی دانی که چقدر برایت دلتنگم، اشک هایم سرازیر است ای شهیدم، می خواهم با تو صحبت کنم اما با چه زبانی ؟!... با این زبانم که پر از گناه است؟نه نمی توانم! چگونه می شود مهمان آسمان باشم و با زبان زمینی خود صحبت کنم نمی دانم ، چه کنم ؟ پس با زبان کودکی ام برایت می نویسم چرا که به آسمان نزدیک تر است وقتی کوچکتر بودم، مادرم همیشه از تو می گفت ، از خوبی هایت، از نماز شب هایت، از وفاداری هایت و بالاخره از گذشت و ایثارت ... من از تو فقط همین ها را به یادگار دارم هر صبح تصویر تو را می نگرم تا شاید تو هم به من نظری کنی مادرم می گفت تو هر پنجشنبه وقتی که به مدرسه ی طلبه قم می رفتی به خانه ما هم سری می زدی . نمی دانم، آیا الان هم می آیی؟ حتما ، تو می آیی . باور کن ، هر پنجشنبه عطر وجودت را حس می کنم اما چرا نمی بینمت ؟ چرا صورت پر نورت را برایم نما یان نمی کنی ؟ می دانم ، این تقصیر چشم های من است. آن قدر گناه کرده ام که این گناهان چون پرده ای روی چشم ها یم شده اند و من تو را نمی بینم ای کاش دستم را می گرفتی تا این قدر احساس تنهایی نمی کردم . ای شهیدم ، تو اتینک در آسمان ها ماه مجلس شده ای عین ستاره ها چه زیبا می درخشی خوش به حال آن شبی که تو به آن نور می دهی تو به آن آرامش می دهی ای کاش من هم شب ها به جای خفتن در زمین در آسمان ها بودم.



 




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 23:12



قاسم عالی پور
شنبه 26 اردیبهشت 1394 10:20
با سلا در این سایت یاد از شهدا شده آفرین به این کار قشنگ شهدا را نباید فراموش کرد هر چه داریم از مجاهدت و بزرگواری این عزیزان است درود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.