تبلیغات
کردوان سفلی - چند سطری برای مجتبی

چند سطری برای مجتبی

جمعه 8 بهمن 1395 16:55

نویسنده : حمید شاهین

   جان ها در سوز و گداز است.دل ها  هوای  گریه دارد.و چشم ها بارانی است.
همه آزرده خاطر و ماتم زده و روستا در سکوتی سنگین و غمبار. 
   مجتبی جان دلمان برایت تنگ میشود .چگونه میتوانیم تو را از یاد ببریم؟
چگونه میتوانیم غم و اندوه از دست دادن تو را فراموش کنیم و باور کنیم که دیگر در کنار ما نیستی.
   هر جا را نظاره می کنیم ردپایی از تو پیداست و جای جای روستا بوی تو را می دهد. مسجد محله مان ،زمین چمن فوتبال ، موکب ساده و با صفایمان، حسینیه و هیات عزاداری،  مدرسه و کلاس درس همه و همه بوی تو را می دهند.
   یاد تو و یاد  موکب ساده مان بخیر، که  تو چه عاشقانه و مخلصانه می آمدی و  رهگذران پذیرایی می کردی.
 یاد محرم های با تو هم بخیر، که هر وقت  فرا میرسید تو با پرچم ها و  پارچه های مشکی رنگ،روستا را سیاه پوش میکردی تا عشق و دلدادگی ات را نسبت به سیدالشهدا(ع) نشان می دادی.
   از پدر و مادرت چه بگویم.خدا میداند در دلشان چه میگذرد.نمیدانم با کدامین واژه و جمله حال دلشان را توصیف کنم. ولی باید در برابر حکمت  و تقدیر الهی سر تعظیم فرود آورد و تسلیم رضای خدا بود. و صبر پیشه کرد. فان الله مع الصابرین.
   مجتبی جان چند روزیست که به مدرسه نرفته ای، چند روزیست که در زمین چمن روستا دیده نمی شوی ،چند روزیست که دیگر در کنار دوستانت نیستی، چند روزیست که روستا را به بیابانی تبدیل کرده ای ، چند روزیست که همه را ماتم زده کرده ای.
   روز ودای تو با مردم چه غم انگیز و جانسوز بود، همه محزون و ماتم زده ،چه اشک هایی از چشمان همه  سرازیر شد.دل همه برایت اندوهگین و گریان بود.همه برایت گریه میکردند چون ناباورانه رفتی  چون پاک بودی و ساده و بی ریا.
بگذار چند سطری هم از آرزوی زیبایت بگوم آرزویی که با خود به آسمان بردی. آروزی فوتبالیت. 
..تیم فوتبال روستا در نبود تو چه کند.چه تلخ و دردناک است که امسال در تیم فوتبال روستا حضور نداری.چقدر با امید و آرزو تمرین میکردی تا بتوانی امسال در مسابقات فوتبال نوروز بازی کنی.
مسابقات فوتبال نوروز بی تو تلخ و غمگین است.مجتبی جان گرچه غم نبود تو بسی تلخ و دشوار است اما همه دوستان و خانواده ات را به خصوص پدر و مادر دل سوخته ات را به صبر در برابر این مصیبت توصیه می کنیم. 

یاد و نامت جاودان مجتبی جان

    به قلم علی سالمی   ویرایش رضا محمدی





دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: جمعه 8 بهمن 1395 17:07



سجاد رستمی
جمعه 8 بهمن 1395 22:37
روحت شاد رفیق.شماره۱۷ بیاد ماندنی.شقایق بودی و دیری نماند سرود زنگی را نیمه خواندزدی برقی و خاکستر شدی،تو عزیزان را به سوگ خود نشاندی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.